حكيم زجاجى
282
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
220 برون آمد از گرد مردى هزار * سيهپوش با جوشن زرنگار به نزديك ميران فراز آمدند * چو ديدندشان در نماز آمدند سقادم ( ؟ ) دهى هست از اعمال مرو * كز آنجا فزون مىشود مال مرو از آن جاى بودند آن مهتران * در اين بد كه آمد سپاهى گران ز ديهى كه باشد سقادم به نام * جوانان ، باهيبت و شادكام 225 چو كردندشان نامداران شمار * برآمد شمارش دو [ ره ] يك هزار سيهپوش اكثر در آهن نهان * سيه شد از ايشان سراسر جهان بدين شيوه مىآمد از هر كنار * صد و پانصد و ششصد و يك هزار ز مه آن سپه تا به ماهى گرفت * همه روى عالم سياهى گرفت زمين گشت پر طبل و بوق و علم * همىآمد از هر طرف دمبهدم 230 به تن زورمند و به دل مهربان * به تكبير بگشاده يكسر زبان چو شد روز پيشين فرود آمدند * بخوردند چيزى و دم برزدند بكردند آن نامداران نماز * به پيش اندرون بد سليمان بساز چو فارغ ببودند خندان شدند * دگربار بر پشت اسبان شدند چنان كامران تا نماز دگر * دليران دانادل و پرجگر 235 دگرباره ز اسبان پياده شدند * پياده بر آن دشت ساده شدند نماز دگر نيز كردند شاد * به پيش اندرون بد سليمان چو باد چو شب گشت يكسر فرود آمدند * ابا آفرين و درود آمدند چو فارغ شدند از نماز و نياز * ابو مسلم آمد بر او در نياز به پيرامن ده سران سپاه * زده خيمه بودند بر روى راه 240 دوم روز آمد فراوان حشر * به نزديك بو مسلم نامور ز اندازه بيرون بيامد سپاه * همه روستايى و بادستگاه چو شد روز عيد آن يلان « 1 » سربهسر * نشستند « 2 » بر اسب چون زال « 3 » زر كنار سپه نيز پيدا نبود * زمين شد سياه ، آسمان شد كبود سيهجامگان برگرفتند راه * جهان گشت بر چشم دشمن سياه
--> ( 1 ) بدان ( 2 ) نشستن ( 3 ) زار